محسن حاجی زاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ محسن حاجی زاده
آرشیو وبلاگ
      وبلاگ علمی فرهنگی محسن حاجی زاده (قرآن - معرفی رشته های دانشگاهی - کارشناسی ارشد)
جزوه درس آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم نویسنده: محسن حاجی زاده - جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸

«به نام خدا»

 

 

جزوه درس آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم

آخرین ویرایش در روز جمعه مورخه ی 8/2/1391 انجام شد. ویرایش و تکمیل ان شاءالله همچنان ادامه خواهد داشت.

 


1- مقدّمه

آشنایی با علم تجوید:

تعریف: تجوید در لغت به معنای « تحسین-حسن بخشیدن-تکمیل-نیکو گردانیدن » آمده است. با رعایت قواعد تجوید قرآن، آیات الهی زیباتر، شایسته تر و نیکوتر تلاوت خواهند شد.

تجوید در اصطلاح قرائت عبارت است از: « اداء حرف از مخرجش همراه با اعطاء حق و مستحق آن حرف » . حق حرف عبارت است از صفات لازمه ی آن حرف و یا ویژگی های حرف در حال انفراد مانند صفت استعلاء،استفال،قلقله،غنه،لین.

مستحق حرف عبارت است از احکامی که از صفات لازمه ی حرف ناشی می شوند یا « ویژگیهای حرف در حال ترکیب در کلمه » مانند تفخیم،ترقیق،ادغام،مد.

 

فضیلت تلاوت قرآن کریم:

درباره ی ارزش و فضیلت علم قرائت قرآن کریم در منابع معتبر اسلامی، سخن بسیار به میان آمده است.خداوند متعال در آیات متعددی از کلام وحی، مسلمین را به قرائت قرآن ترغیب فرموده که از جمله این آیه ی کریمه است:

«فَاقرءوا ما تیسر من القرآن»، (پس در هر حال آنچه میسّر است به قرائت قرآن بپردازید) و آیاتی دیگر که همگی نشان از ارزش و فضیلت علم تلاوت قرآن دارد. همچنین در احادیث و روایات وارده از نبی اعظم اسلام صلی الله علیه وآله و سلم و ائمّه علیهم السلام سخنان بسیار ارزشمندی درباره این موضوع بیان شده که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلّم:

 

،( برترین عبادت امت من قرائت قرآن است ).

 

قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم:

 

( بهترین شما کسی است که قرآن را فرا گیرد و به دیگران بیاموزد).

و روایت زیر بشارتی است به جوانان عزیز و گرامی از جانب حضرت امام صادق علیه السّلام:

«من قرا القران و هو شاب مومن اختلط القران بلحمه و دمه و جعله الله مع السفرة الکرام البررة و کان القرآن حجیجا عنه یوم القیامة...»؛ جوان مومنی که قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خون او آمیخته می شود و خدا او را با سفیران بزرگوار و نیکوکار همنشین می کند و روز قیامت، قرآن مدافع او خواهدبود...

علم قرائت قرآن کریم نقش بسیار مهمی در ایجاد زمینه ی آشنایی و انس با مفاهیم و معارف بلند قرآن را برعهده دارد و در حقیقت باب ورود به ژرفای این کتاب انساز ساز است.

 

آداب تلاوت:

برخی ازآداب تلاوت قرآن عبارتند از:

طهارت و پاکیزگی: منظور از طهارت،وضو و غسل است و بهتر است قاری هنگام تلاوت قرآن کریم با وضو باشد، اما برای کسی که بخواهد با خطوط قرآن تماس داشته باشد، وضو لازم و واجب است، زیرا خداوند کریم می فرماید: «لایسمه الا المطهرون»؛ جزپاکان برآن (قرآن) دست نزنند.

دعا قبل و بعد از تلاوت: یکی از مواقع تاثیر و اجابت دعا قبل و بعد از قرآئت آیات الهی است.

اخلاص: اخلاص در قرائت قرآن کریم به معنای آن است که قاری قرآن، حالت خلوص نیت را که معیار قبولی هر عبادتی است، ازابتدا تا انتهای قرائت خود حفظ نماید و در قرائت، فقط خشنودی و رضای خداوند متعال را در نظرداشته باشد.

استعاذه: استعاذه به معنای پناه بردن به خداوند از وسوسه ها و شرور شیطان است.

در آیه ای از قرآن کریم می خوانیم: « فاذا قرات القرآن فاستعذبالله من الشیطان الرجیم »؛

(پس هنگامی که قرآن می خوانی، از شر شیطان رانده شده، به خدا پناه ببر). با استفاده از همین آیه ی شریفه و این ادب قرائت است که قاریان قرآن کریم تلاوت خویش را با جمله ی «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم»؛(ازشیطان رانده شده به خدا پناه میبرم) آغاز می کنند. البته باید توجه داشته باشیم که استعاذه ی واقعی، تنها با گفتن این جمله نیست بلکه قاری قرآن باید با حالت مراقبت، خود را با تمام وجود در پناه خداوند سبحان قرار داده و از او در این راه یاری طلبد.

بسمله: کلمه « بسمله » مصدر جعلی است و مفهوم آن عبارت است ازگفتن:«بسم الله الرحمن الرحیم»؛ به نام خداوند بخشاینده مهربان،

این عبارت در قرآن کریم،١١۴بار یعنی مطابق عدد سورقرآن تکرار شده است؛ بدین صورت که به استثناء سوره ی توبه در ابتدای تمامی سوره ها واقع شده است و در سوره ی « نمل » علاوه بر اول سوره در آیه ی٣٠ نیز آمده است.

مطابق نظر تمامی علمای امامیه «بسمله» در آغاز تمامی سوره های قرآن، جزو سوره بوده وباید درهمه حال (به استثنای آغازسوره ی توبه) خوانده شود. اما خواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدا به آیات میان سوره، مستحب است. بسمله در آغازسوره ی توبه ممنوع اما در آیات میانی آن بلامانع است هر چند ترک آن بهتر است و منظور از آیات میانی، آیات بعد از اولین است.

قرائت با لحن عربی و صدای زیبا:

نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در رهنمودی بلیغ ،روش نیکوی قرائت قرآن کریم را این چنین تبیین فرموده اند:

« اقروا القرآن بلحون العرب واصواته »؛

قرآن را با لهجه و آهنگ عربی بخوانید.

و لذا این امر، یکی از آداب مهم قرائت قرآن کریم به شمار می آید. البته قرائت با لحن عربی دارای مراحل خاصی است که باید قاری قرآن نسبت به فراگیری و به کار بستن آن همت گمارد و در این جزوه نیز سعی شده است مبانی و قواعد قرائت قرآن با توجه به لهجه ی عربی آموزش داده شود، تا دانشجویان گرامی بتوانند در مراعات این ادب از آداب تلاوت، توفیق یابند.

همچنین خواندن قرآن کریم با صدای خوش در روایات اسلامی مورد تأکید قرار گرفته است و علت آن نیز تاثیر شگرف آن بر مستمع و قاری قرآن می باشد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:

« ان حسن الصوت زینـة للقرآن »؛

همانا صدای نیکو و زیبا زینت قرآن است.

 

سکوت وتوجه به آیات الهی:

از دیگر آداب لازمه ی قرائت قرآن، سکوت در هنگام قرائت و شنیدن همراه با توجه به معانی آیات است. خداوند متعال می فرماید:

« و اذا قری القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون »؛

هنگامی که قرآن خوانده می شود به آن گوش فرا دهید و با سکوت و توجه باشید، شاید که مشمول رحمت خداوند شوید.

 

مراتب ودرجات قرائت قرآن کریم:

اصولًا قرآن به «ترتیل» نازل شده است و قرائت آن نیز باید براساس «ترتیل» صورت گیرد. ترتیل در لغت عبارت است از«منظم ومرتب کردن». نحوه نزول قرآن به ترتیل بوده است. درسوره مزمل آیه ۴ فرمود:«ورتل القرآن ترتیلا» یعنی:«قرآن را به ترتیل بخوان».در اینجا صحبت از«نحوه قرائت قرآن» است. جالب این که ازپیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود:«خداوند دوست دارد قرآن همان گونه که نازل شده است، خوانده شود».

در تفسیروتوضیح لفظ ترتیل بسیارسخن گفته اند.ابن عباس گوید:«یعنی قرآن را بیان کن، آشکار وهویداساز»ومجاهد گوید:«آن را با تأنی بخوان» وازضحاک نقل است:«آن راحرف،حرف بخوان چنان که خداوند می فرماید در قرائت مکث وتأنی کن وحروف وکلمات را از یکدیگر جداساز»(درهم ومغشوش مخوان).

به نظرمیرسد جامع ترین تعریف ازمولای متقیان امام علی بن ابی طالب علیه السلام به ما رسیده است.ایشان در پاسخ سوالی در این زمینه فرمودند: «الترتیل اداءالحروف وحفظ الوقوف» یعنی: «ترتیل عبارت است ازاداء صحیح حروف وحفظ و رعایت موارد وقف».

ازمجموعه آیات ونیز تعاریف مختلف،ترتیل در قرائت را میتوان چنین تعریف کرد:«خواندن قرآن به صورت صحیح شمرده و با تآنی، همراه با تدبر در معانی آیات». به بیان دیگر، قرآن چنان خوانده شود که تمامی قواعد تجوید و وقف وابتداء رعایت گرددواز نامفهوم شدن معانی و مفاهیم آیات اجتناب گردد. بنابراین قرآن به هر سرعتی که خوانده شود، نهایتا نباید ازچهارچوب «ترتیل» خارج گردد.

قرائت آیات قرآن همراه با رعایت اصل«ترتیل»سه مرتبه دارد:

١-تحقیق ٢- تدویر ٣- تحدیر(حدر)

این تقسیم بندی عمدتاً ناظر به تفاوت در «سرعت» قرائت است؛ اما بدیهی است که کیفیت اداء قواعد هم درسرعت های مختلف دستخوش تغییر میشود.

به طور خلاصه، «تحقیق» قرائت باسرعت کند و«تدویر» قرائت با سرعت متوسط و «تحدیر» قرائت با سرعت تند است.

قرائت قرآن به روش تحقیق عبارت است از:«خواندن قرآن با حداکثر آرامش و تأنی».

این روش مبتنی است براشباع مد،تحقیق همزه، اتمام حرکات، تفکیک حروف از یکدیگرو وقف بر محلهای جایز ودر یک کلام رعایت کامل تمامی قواعد، که همه اینها در سایه قرائت با حداقل سرعت، امکان پذیراست.

«تحقیق» روشی است که از آن جهت تعلیم قرائت به شاگردان و همچنین تمرین ریاضت زبان برای فراگیری واداء کامل قواعد تجویدی استفاده می شود. هر چند طی آن، آیات کمتری خوانده می شود اما امکان اداء صحیح حروف و تدبر در معانی بیشتراست.

افراط در تحقیق به مکث های بی دلیل، کشش بی مورد حرکات و در نهایت به تکلف در قرائت منجر می شود و مردود است.

٢- تدویر در اصطلاح قرائت عبارت است از:«قرائت با سرعت متوسط» یعنی نه به کندی تحقیق و نه به تندی تحدیر.

بدیهی است در این روش نسبت به تحقیق، در یک زمان واحد، آیات بیشتری خوانده می شود. این همان روشی است که در میان مردم به روش «ترتیل» مشهور شده است. این که چرا این روش به ترتیل مشهور است -در حالی که ترتیل مرتبه خاصی از قرائت نیست بلکه روح حاکم بر همه مراتب قرائت می باشد- شاید بدین علت باز گردد که «تدویر» بهترین نوع ترتیل است(خیرالاموراوسطها!).

تحدیر در قرائت عبارت است از:«خواندن قرآن با سرعت زیاد». بدیهی است در این روش، احکام تجویدی به دقت روش تحقیق رعایت نخواهد شد. اما باید توجه داشت که قرائت به روش تحدیر هرگز به معنای عدم رعایت احکام تجوید و وقف وابتدا نیست.

 

آشنایی بسیارمختصر با تاریخ قرآن:

قرآن کریم،آخرین کتاب آسمانی است که ازطریق وحی وازسوی خداوند تبارک وتعالی به منظور نجات بشر از تاریکی گمراهی و دلالت او به وادی تابناک هدایت به پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله نازل گردیده است.

حضرت محمد بن عبدلله صلی الله علیه وآله در بیست وهفتم ماه رجب به پیامبری مبعوث شد و آغاز نزول قرآن به عنوان یک کتاب مفصل، در شب قدر از ماه رمضان و سه سال پس از بعثت بوده است و باتوجه به این که مدت نبوت پیامبر رحمت،23 سال میباشد، قرآن در طول بیست سال به تدریج بر ایشان نازل شده است. کیفیت نزول آیات شریفه به صورت تدریجی بود تا بدین وسیله موجبات استمرار قوت قلب مبارک آن حضرت فراهم آید. اولین قسمت از قرآن که تا شب مبعث نازل شده پنج آیه ی اول سوره علق است.

 

٢-آشنایی با مصوتهای کوتاه وبلند

 

٣- مخارج، صفات و ویژگی های حروف

مخارج حروف و تعداد آنها

تعریف:مخرج یعنی«محل خروج»؛ و در تجوید عبارت است از:

«محل خروج حرف-جایگاه تولید حرف»

هوای خارج شده از ریه ها، پس ازعبور ازحنجره اعم ازاین که تارهای صوتی را مرتعش سازد یا نه، در یکی از قسمتهای دستگاه تکلم محدود شده وبدین ترتیب «حرف» ایجاد می گردد.

تعدادمخارج حروف،17عدداست.هرچند برخی ازاهل اداء، آن را 14و16 عدد نیز ذکر کرده اند، اما قول مشهور همان 17 عدداست. ترتیب شمارش ونام گذاری مخارج حروف ازسمت ریه ها به سوی دهان است.

 

مخرج اول: محل خروج « حروف مد »

این حروف بدون تکیه به قسمت معینی از دستگاه تکلم،در«فضای» دهان تولید و خارج میشوند.

«حروف مد» که به آنها حروف «مد و لین »نیزگفته میشود عبارتنداز: الف مدی، واو مدی، یاءمدی. به عنوان مثال در کلمات،«اتونی»، «اوتینا» و«اوذینا» این سه حرف جمع آمده اند.

الف مدی: صدایی است که از کشیده شدن «فتحه» حاصل میشود.

هنگام تلفظ الف مدی،تنه زبان به پایین و کمی عقب متمایل می شود وآرواره ی زیرین، با کمی پایین آمدن به باز شدن دهان کمک می کند و با کشش صوت، الف مدی تولید می شود. اگر این حالت از لحاظ زمانی به نصف کاهش پیدا کند، «فتحه» تولید می گردد.

لذا درزبان عرب، هیچ تفاوتی درتلفظ « فتحه » و« الف مدی » نیست مگرازلحاظ « زمان » کشش صوت! (تفاوت کمّی)

تفاوت حالت ترقیق الف مدی (رقیق ونازک شدن صدای الف) با حالت تفخیم آن (پرحجمی وصدای درشت الف) در این است که سطح زبان در حالت ترقیق نسبت به تفخیم آن ازسقف فاصله کمتری دارد؛ و در الف مفخّم، به کف دهان نزدیکتر می شود. ملاحظه می گردد که این صدا به مخرج حرف خاصی، تکیه و تمایل ویژه ندارد که بتوان آن حرف را «مادر» الف مدی دانست ولذا الف مدی، مطلقاً جوفی است.

واو مدی: عبارت است از «واوساکنه ماقبل مضموم».

هنگام تلفظ واومدی، جلوی زبان به پایین و عقب زبان، به سوی کام بالا متمایل می شود، البته تاحدی که عبور هوا از میان زبان و کام بالاهیچ «سایشی» ایجاد نکند.

اگراین حالت ازلحاظ زمانی به نصف کاهش پیداکند، « ضمه» تولیدمی شود. پس:

درزبان عرب، هیچ تفاوتی بین «ضمه» و «واو مدی » نیست مگر از لحاظ «زمان » کشش صوت! (تفاوت کمی)

در واومدی، لبها با گرد شدن، به تکمیل صدای واو مدی کمک می کنند. پس واو مدی صرفا با گرد شدن لبها ایجاد نمی شود بلکه نقش زبان درتولیداین صدا، غیر قابل انکاراست. باید دانست در«واومدی» مجرای عبورهواکمی «بازتر» است وهوادرآن محل «سایش» پیدا نمی کند ولذا صدای واومدی از واو ساکنه معمولی، کمی «روان»تر است؛ و در واومعمولی، مخرج حرف، کمی فشرده تر و هوا نسبتاً دارای سایش است.

یاء مدی: عبارت است از«یاء ساکنه ماقبل مکسور».

هنگام تلفظ یاء مدی ، تنه زبان به جلو و بالا و عقب زبان به پایین میل می کند. دراین حالت، تنه زبان، کمترین فاصله را با سقف دهان دارد اما نه به حدی که هوای خروجی از میان آنها، دچار«سایش» گردد. اگراین حالت از لحاظ زمانی به نصف کاهش یابد، صدای «کسره» تولید می شود. پس:

در زبان عرب، هیچ تفاوتی بین «کسره» و«یاءمدی» نیست مگر ازلحاظ «زمان» کشش صوت!(تفاوت کمی)

یاء مدی ویاء ساکنه معمولی نیزدر مساله «روان»تربودن صدا وعدم «سایش» هوا در یاء مدی، متفاوت هستند. در یاء معمولی، مخرج حرف کمی فشرده تر و هوا دارای سایش است.

ملاحظه می شود هر سه حرف مد در تلفظ خود، ازایجادسایش جریان هوا، خودداری می کنند و از آنجا که درمسیر خروج خود با هیچ عضوی،اصطکاک ندارد، به حروف «جوفیه» ونیز«هوائیه» مشهورند.

مخرج دوم:محل خروج دوحرف(ء-ه)

این مخرج، «اقصی الحق» نام دارد. «اقصی» به معنای «دورترین» آمده ودر اینجامقصود، دورترین قسمت حلق نسبت به دهان است. این مخرج، دقیقا درمحل تارهای صوتی واقع شده است.

«تارهای صوتی» در واقع «دوپرده»ی ظریف هستندکه درون حنجره قرار گرفته اند.حنجره محفظه ای است که از چند غضروف تشکیل شده است. وقتی سرخود را به عقب می بریم، قسمت جلوی حنجره به صورت برآمدگی جلوی گردن مشخص می شود که به «سیب آدم» معروف است. چاک یا فاصله بین لبه پرده های صوتی را«چاکنای» گویند. گفتیم «اقصی الحق» درمحل تارهای صوتی قرار دارد و محل خروج دو حرف «همزه» و «هاء» است. هنگام اداء حرف همزه، تارهای صوتی به هم می چسبند و هوای خروجی ازریه ها در پایین چاکنای، محبوس شده وفشار آن بالا می رود و در لحظه ای که تارهای صوتی به شدت از یکدیگرجدا می شوند،  هوابه صورت «انفجار» به بیرون «پرتاب» می شود و صدای «همزه» ایجاد می گردد. درتجوید لزوماً باید «همزه» به تیزی وقدرت اداء شود و نباید به نرمی وسستی تلفظ گردد. (مهم)

مخرج سوم: محل خروج دو حرف (ع-ح) این مخرج، «وسط الحق» نام دارد. در اثر تنگ شدن دیواره های حلق، هوای بازدم -بدون این که مرتعش شود- سایش پیدا می کندو صدای گرفته ونسبتا خشن «ح» ایجاد می شود.

اگربه چنین وضعیتی، صوت حاصل ازارتعاش تارهای صوتی هم اضافه شود، آنگاه صدای«ع»تولید می گردد. درصدای «ع» ازگرفتگی وخشونت «ح» خبری نیست؛ گویی صدای آن به نرمی به دیواره های حلق کشیده می شود! دقت کنید که دوحرف «ح» و«ع» نباید با درشتی و تفخیم اداءشوند. همچنین افراط وفشاردر«ح» و«ع» این دو را به «خ» و«غ» شبیه می سازد وتفریط آنها نیز صدای نامفهوم جوفی تولید می نماید.

مخرج چهارم:محل خروج دوحرف «غ-خ»

این مخرج، «ادنی الحق» نام دارد.«ادنی» به معنای «پست تر-نزدیکتر» است.

«ادنی الحق»نزدیک ترین محل حلق به دهان است.طبق نظرعلمای تجوید،محل تولیداین دوحرف، دیواره های حلق بلافاصله درعقب زبان کوچک می باشد اما واقعیت علمی این است که دوحرف«غ-خ» دراثر ارتعاشات سریع نرم کام که به زبان کوچک ختم می شود، تولید می گردند.

*صدای«غ»نسبتا نرم وممتدبوده وبا ارتعاش تارهای صوتی همراه است.مانندصدای «غره غره» آب درگلو!

*حرف «خ» صدای «خراش» درمخرج خود ایجاد می کند وتارهای صوتی هنگام اداء آن مرتعش نمی شوند.بایددقت کرد که دوحرف «غ» و«خ» درشت وپرحجم هستند.

همچنین افراط وفشاردرتلفظ این دوحرف، «غ» رابه خاء شبیه می سازدوصدای نامفهوم جوفی و خاء به حرف «حاء» شباهت پیدا می کند.

حروف شش گانه«ء-ه-ع-ح-غ-خ»را«حروف حلقی» نامند.

مخرج پنجم:محل خروج «ق»

«ریشه» زبان اصلی بالارفته و با زبان کوچک (لهاه) مماس می شود.دریک لحظه هوا در پشت این مانع حبس می شود(راه بینی نیز بسته است) وناگهان مخرج حرف ازهم بازمی شودوحرف «ق» تولید می گردد.

صدای «ق» برخلاف «غ» نرم وممتد نیست بلکه محکم و با شدت اداء می شود(انسدادی).اما اگرمرحله«رهایی» باکندی وسایش صورت گیرد،«ق» بوی «خ» می گیرد!که در تجوید، مطلوب نیست.

مخرج ششم:محل خروج«ک»

«عقب زبان» کمی جلوتراز«ریشه» آن،با زبان کوچک (لهاه) مماس می شود وراه دهان را می بندد(هم زمان راه بینی هم بسته است) و ناگهان مخرج حرف ازهم باز می شودوصدای «ک» تولیدمی گردد.

پس مخرج «کاف» ازمخرج «قاف» به جلوی دهان نزدیکتر است و سطح وسیعتری از«عقب زبان» را به خود اختصاص می دهد.

حرف «ک» نیزباشدت وپس ازانسداد کامل اداءمی شودواگرمرحله «رهایی» باکندی وسایش صورت گیرد، صدای «ک» حالتی تیزوهمراه با«رخوت وسستی»به خود می گیرد، که این نیزدرتجوید،موردقبول نیست.برای مقایسه بین کاف صحیح وغلط ، چندبارکلمات «کلم» و «کاهوارا تکرار کنید.صدای «ک»در«کاهو» صحیح است.پس از فراگیری صدای صحیح «ک» ،آن را در تمامی حالات کاف متحرکه و ساکنه در قرآن به کارببرید.

ازآنجا که زبان کوچک (لهاة) درتولیددوحرف «ق» و«ک» نقش مشترک دارد، لذ ابه این دوحرف،«حروف لهوی»گویند.

مخرج هفتم:محل خروج«ج - ش - ی»

«میان زبان»(وسط اللسان) با قسمت مقابل خودازسخت کام، این سه حرف را با ویژگیهای متفاوت (صفات مختلف) تولیدمی کنند.

«ج»:با چسبیدن بخش جلویی «وسط زبان» به مقابل خودازسخت کام وسپس رهاشدن آنها ودر حال ارتعاش تارهای صوتی، تولیدمی شود؛ لذاجزءحروف شدیده وانسدادی است.برخی ازقاریان، این حرف را با فشردن «سرزبان» به دندانهای جلو و لثه آنها، همراه می کنندکه نتیجتا «ج» تیزتولید می شود.(آسیب تجویدی).

«ی» با نزدیک شدن «میان زبان» به قسمت مقابل خود راازسخت کام وهمراه با ارتعاش تارهای صوتی، تولید می شود اما فشار و سایش هوا درحرف «یاء» کمتر از «شین» است.

قبلا در مقایسه بین حرف «یا»با«یاء مدی»،گفتیم:«مخرج یاء مدی همان مخرج یاء معمولی است.با این تفاوت که در یاءمدی، سایش هوادر مخرج وجودنداردوصدای آن روان ترمی گردد.»

افراط در سایش هواموجب شباهت «ی» به «ژ» وحتی «شبه انسداد» مثل صدای «گ» میگردد.

به سه حرف «ج-ش-ی» ،«حروف شجری»گویند.

«شجر»یعنی«گشادگی وشکاف دهان». شایدمقصودحالت گنبدی شکل وفرورفتگی سقف دهان باشد؛ مانندشکافی که در تنه درخت ایجاد می شود.

مخرج هشتم: محل خروج «ض»

این حرف ازتماس بخش اعظم کناره زبان (درطرف چپ یا راست) با دندانهای آسیای بالا درهمان طرف، همراه با ارتعاش تارهای صوتی ایجاد می شود.گویندخروج آن ازکناره چپ زبان آسان تراست.

«ض»رابه دلیل نسبت آن با دندانهای اضراس (آسیا) ، «ضرسی» گویند و تلفظ حرف «ض» با صدای درشت وپرحجم (تفخیم) همراه است. این حرف ازلحاظ نحوه اداء ازمشکلترین حروف زبان عرب است.

به گفته منابع تجوید وآواشناسی عرب، درهیچ زبانی به کارنمی رود ولذازبان عرب را«لسان ضاد» گویندامروزه درتلاوت اکثرقریب به اتفاق اساتید، حرف«ض» به صورت «انسدادی پرحجم» مانند«دال پرحجم» یا«دال مفخم» اداء می شود.حال آنکه اهل اداء این حرف را بلاشک دارای «رخوت» می دانند.یعنی ممتدوکشیده تلفظ می گردد.

با درنظر گرفتن «شیوع» غیر قابل انکار نوع اول و«اصالت» نوع دوم،هر دو تلفظ را قابل پذیرش اما نهایتا «ض» را به صورت دال «مفخم» (یعنی دال پرحجم ودرشت) اما با نرمی و بدون شدت زیاد، تلفظ می کنیم.

به عبارت دیگر:تمامی کناره ی زبان را با دندان های بالا مماس کرده و در حالی که اراده ی «دال مفخم» می کنیم، با «کندی» و«بدون انفجار ناگهانی»،کناره ی زبان را از دندانها جدا می کنیم.اگراین کاربه درستی انجام شود،ضاد«اصیل» اداءخواهد شد.

به هر حال در بحث «ض» مهم ترازهرچیزاین است که «ض» مانند«ظ» تلفظ نشود.

مخرج نهم:محل خروج«ل»

این حرف از اتصال نوک زبان (ذلق یاذولق اللسان) با مرز بین لثه ی بالا وگودی سقف دهان(برجستگی عقب لثه های ثنایای بالا) ایجادمی شود.

در این حالت، کناره های زبان از دندانهای مقابل خوددر آرواره ی بالا، جدا می شودوهوای خروجی، در حالی که تارهای صوتی مرتعش هستند،ازدو کناره ی زبان خارج می شود.

البته در توصیف مخرج«ل»چنین نیز گفته اند:

بخش جلویی کناره ی زبان از دوطرف، به اضافه ی نوک زبان، با لثه های مقابل خود(لثه ی دندان های ضواحک،انیاب،رباعیات،وثنایای بالا)تماس داردوقسمت عقب کناره ها از دندان جداست.با این توصیف،حرف«ل»را می توان حرفی «وسیع المخرج» دانست.

باید دقت کنیم که افراط در فشار هوا ونزدیک کردن بی مورد وسط زبان به سقف دهان ونیز کناره های آن به دندانها، هنگام تلفظ «ل» سایش ایجاد کرده و نتیجتا صدای آن با صدایی شبیه «ژ» مخلوط می شود.همچنین هنگام تلفظ «ل» نبای دصوت قطع گردد.

مخرج دهم:محل خروج«ن»

این حرف ازتماس «نوک زبان» با بخش عقب ثنایای بالا-کمی جلوتراز لام- تلفظ می شود وهم زمان، تارهای صوتی نیز مرتعش می شوند.هنگام اداء«ن»، تمامی لبه ی زبان از دو طرف به طور کامل به دندانهای آرواره ی بالا می چسبد و راه عبور هوااز دهان کاملا مسدود می شود. آنگاه هوای خارج شونده ناچاراز راه بینی که در این لحظه باز است، خارج می گردد(غنه).

مخرج یازدهم:محل خروج «ر»

این حرف ازوصل و قطع بسیارسریع«نوک زبان»با برجستگی عقب لثه ی ثنایای بالا وهمراه ارتعاش تارهای صوتی،ایجادمی شودو لذا میتواند بارها سریعا تکرار شود.(صفت تکریر).

مخرج دوازدهم:محل خروج«ت-د-ط»

این سه حرف از تماس «سرزبان» با صفحه ی پشت لثه ی ثنایای بالا (دو دندان جلو و وسط آرواره های بالا)، تولید می شوند.

همزمان، تمامی لبه ی زبان از دو طرف با تماس با دندانهای آرواره ی بالا، راه خروج هوا از دهان را مسدود می کند و همچنین نرم کام، راه بینی را می بندد.هوای خروجی،در پشت دهان و بینی، حبس می شود و با آزادشدن ناگهانی سرزبان و«بسته ماندن» راه بینی، هوا با تمرکز روی سرزبان، به شدت از دهان خارج می گردد و حروف فوق، تولیدمی شوند.

«ت»:به شرح بالا و بدون ارتعاش تارهای صوتی تلفظ می شود. اگرجداشدن سرزبان ازصفحه پشت لثه،به کندی صورت گیرد، نوعی «ت» با صفت تیزی، شبیه به صدای «س» تولیدمیگردد که آسیب تجویدی محسوب می گردد.

«د»: به شرح بالا اما همراه با ارتعاش تارهای صوتی اداء می شود.

«ط»:علاوه براداءبه روش فوق، دارای حالتی ویژه است؛ وآن عبارت است از این که هم زمان با تلفظ این حرف، «ریشه» زبان به سوی کام بالا متمایل شده و کف زبان گودمی شود.این عمل، حالت پرحجمی ویژه ای به این حرف می بخشد که به آن «تفخیم» گویند.

فراموش نشودکه حرف «ط» در واقع نه ازحرف «د» بلکه ازحرف «ت» درست می شود(تاءمفخم).دانستن این نکته در اداء صحیح «ط» موثر است. از آنجا که به «صفحه ی دارای خطوط برجسته»پشت لثه ی ثنایای بالاکه محل خروج این سه حرف است، «نطع» گفته می شود، سه حرف «ت-د-ط» را حروف نطعی» نامند.

مخرج سیزدهم:محل خروج «س-ز-ص»

سطح جلوی زبان-عقب تر از نوک زبان-به صورت «شیار» با قسمت مقابل خود یعنی برجستگی مرز بین لثه وسخت کام، بسیار نزدیک می شودوازاین مجرای تنگ، سه حرف مزبورایجاد می گردد.

برای ایجاد زمینه ی تولید این سه حرف نوک زبان به لثه ی دندانهای ثنایای پایین می چسبد و کناره های زبان نیز به دندانهای آسیای بالا چسبیده و راه عبور هوا راکنار زبان مسدود می کنند.هم زمان، شیاری در وسط زبان درست می شود که هوا ناگزیر، با سایش فراوان ازمجرای تنگ بین این شیار وبرجستگی لثه خارج می شود.(حالت سوت مانندی که در این سه حرف وجود دارد، وبه آن«صفیر»گفته می شود،ازهمین فشردگی هواناشی میگردد).

«س»:بدون ارتعاش تارهای صوتی،به صورت ساده تولید می شود.

«ز»:همان «س» است که همراه آن تارهای صوتی مرتعش میگردد.

«ص» همان «س» است وبدون ارتعاش تارهای صوتی تولیدمی گردد؛ اما با این تفاوت که هم زمان با تولید در مخرج، کف زبان پهن و گودشده و «ریشه»ی زبان، به سوی کام، بالامی آید و در نتیجه، «س» را پرحجم کرده وازآن «ص» می سازد(سین مفخم).

باید دقت نمود که در اداء این سه حرف به ویژه در صفت ویژه آنها یعنی «صفیر» (سوت)، افراط وتفریط نشود. ازآنجا که سطح باریک جلوی زبان باحالت «شیار» درتولید این حروف نقش دارد. وبه آن «اسلة اللسان»گویند- لذا به سه حرف «س-ز-ص» «حروف اسلی»گویند.

مخرج چهاردهم:محل خروج«ث-ذ-ظ»

دراین سه حرف، نوک زبان با لبه ی دندانهای ثنایای بالا مماس شود وهم زمان «سر» سرزبان به لثه ی پشت آنها نزدیک می گردد(مخرج حرف). آنگاه خروج هو اازفاصله ی بین «سر» زبان و«لثه»ها این سه حرف را تولید می کند.

البته توصیه می شود«نوک» و«سر» زبان با شدت و فشار به لبه و نیزلثه ی دندانهای بالا نچسبد.چرا که ممکن است راه عبور هوا مسدودشده و این سه حرف «نطعی» شباهت پیدا کنند.

«ث»:به روش گفته شده و بدون ارتعاش تارهای صوتی، تولید می شود. سطح زبان باید کاملا مسطح و بی شیار بماند تا این حرف بوی «س» نگیرد.

«ذ»: همان حرف «ث» است اما همراه با آن تارهای صوتی نیز مرتعش می گردند. توصیه ی بالا در موردحرف «ذ» هم صادق است.

«ظ»: همان حرف «ذ» اما پرحجم ومفخم است(ذال مفخم).

هم زمان با عملکرد مخرج «ذ» ، کف زبان گود شده و«ریشه»ی زبان بالا می آید.نتیجتا صدایی «پرحجم» ایجاد می شود و «ذ» را به «ظ» تبدیل می کند.

تاکید می شوداین سه حرف با حالت «نوک زبانی» تلفظ می شوند.لذا دقت کنید و به ویژه تلفظ حرف «ظ» را به خوبی فرا بگیریدتا «ض» را شبیه آن تلفظ نکنید! در واقع این مطلب که «ض» نبایدمانند«ظ»تلفظ گردد،قدم اول درتلفظ حرف «ض» است!

اغلب اهل اداءسه حرف«ث- ذ- ظ» را به درستی «حروف لثوی» نامیده اند. چراکه بخش جلوی زبان با کمک لثه ها (عضوثابت مخرج)، این حروف را تولیدمی کنند.

مخرج پانزدهم:محل خروج«ف»

لب پایین با دندانهای جلودرآرواره ی بالا، مماس شده واز میان آنها، هوا با صدای «ف» خارج می شود.در تلفظ این حرف، تارهای صوتی مرتعش نمی شوند.

مخرج شانزدهم:محل خروج «ب- م- و»

دولب با یکدیگراین سه حرف را تولیدمی کنند.

حرف«ب»:با انطباق دولب بر یکدیگرتولید میشود. هم زمان با بسته شدن راه خروجی هوا توسط لبها، راه بینی نیز توسط نرم کام وزبان کوچک مسدود می شود.هوادر پشت بینی ولبها، لحظه ای محبوس می شود و با باز شدن ناگهانی لبها، در حالی که راه بینی همچنان بسته است صدای «ب» تولید می شود(انسدادی).

صدای حرف «ب» با ارتعاش تارهای صوتی همراه است.در صورتی که ارتعاش تارهای صوتی نباشد، به جای «ب» حرف «پ» فارسی تولید می گردد.

«م»:این حرف نیزبه همان طریق و همراه با ارتعاش تارهای صوتی تولید می گردد؛ با این تفاوت که موقع بسته بودن لبها، راه بینی باز است و صدای «م» از بینی خارج می گردد(غنه)

«و»:برخلاف «و» فارسی، ازجمع شدن دولب (به حالت ضمه یا اشمام) وبدون انطباق آنها بریکدیگر، تولیدمی گردد. تولید«و» با ارتعاش تارهای صوتی همراه است.

بایدتوجه کرد که در موقع تلفظ حرف«و»لب ها سریعا به حالت جمع شدن کامل در آمده وصدای «و» از این لحظه آغازگردد، نه این که صدای «و» را با «شروع جمع شدن لبها» آغازکنیم و تا بازگشتن لبها به حالت اولیه ادامه یابد! چهارحرف(ف-ب-م-و) را به لحاظ انتساب به «شفة»(لب)، حروف «شفوی» یا «شفهی» نامند.

مخرج هفدهم:محل خروج«غنه»

درواقع تمامی فضای بینی (خیشوم)،آخرین مخرج یعنی «مخرج هفدهم» محسوب می شود.

صوتی که ازارتعاش تارهای صوتی ایجاد میشود، در صورتی که به جای دهان، ازفضای بینی خارج گردد، «غنه» نام دارد.

«غنه» حالت ویژه دوحرف «ن» و«م» است.

برای درک اهمیت نقش خیشوم دراداءاین دوحرف، کافی است بینی خود را با انگشتان کاملاببندید و مثلا بگویید:«مهمان من نیامد!»و یا در قرآن بخوانید: «وعلی امم ممن معک» (هود:48) . آیا میتوانید عبارت فوق را قرائت کنید؟!

درنون ومیم ساکن یا مشدد،جایگاه «دهانی» یا «لبی» آنها کاملا بسته است و صدای آنها ازمخرج غنه خارج می شود. اما در نون ومیم متحرکه، نه تنها در لحظه ی «رهش» که حتی در خلال حرکت کوتاه کشیده ی آنها نیزصدامشترکا ازدهان وبینی خارج می گردد.پس «غنه صفت ویژه دوحرف نون ومیم درهمه ی حالات سکون وحرکت است».

 

صفات و ویژگیهای حروف

کلمه «صفت» یعنی «حالت شی ء»

صفات یک حرف عبارتنداز: حالات مختلفی که حرف در هنگام تولید پیدا می کند. مثل سختی، نرمی، سستی و...

برای قاریان قرآن کریم، شناخت صفات حروف ازضروریات تلاوت است. با رعایت این صفات، «حق» هرحرف به خوبی اداء شده و حروف دقیقا از یکدیگر متمایز می گردند.

ما، تنها، به چند صفت از مهمترین وکاربردی ترین صفات حروف اشاره می کنیم.

 

 

استعلاء واستفال

این مبحث در واقع بخشی از«کلید سوم لهجه عرب» بوده و از اهمیت زیادی برخوردار است.

 

صفت استعلاء

لغت «استعلاء» به معنای « برتری طلبی- میل به بلندی» ودر اصطلاح تجویدی، عبارت است از:

میل ریشه زبان به سوی سقف دهان در هنگام تلفظ حرف. در اثراین صفت حرف حالت پرحجم ودر شتی به خود می گیرد که به این حالت «تفخیم» می گویند.پس:

حروف استعلاء باید با صدای پرحجم و درشت تلفظ شوند.

حروف استعلاء هفت حرفند که عبارتند از:

 

ص-ض- ط-ظ-

خ-غ

ق

 

چهارحرف اول یعنی«ص-ض-ط-ظ»از سه حرف باقی مانده درشت تر و قوی ترند.مثال:

صدق-ضرب-طبقا-ظاهرین-خرجوا-غافرین-قتلوا

 

صفت استفال

صفت «استفال» به معنای «پایین آمدن - پست شدن» ودر اصطلاح تجویدی عبارتست از:

پایین آمدن ریشه زبان ودور شدن آن ازکام بالادر اثرضعف اسنفال،حروف به حالت «ترقیق» یعنی با صدای نازک وکم حجم تلفظ می شوند. به غیر از حروف استعلاء، بقیه حروف دارای صفت استفال هستند. باید دقت کردکه درشتی حروف استعلاء در کلمات، برتلفظ حروف استفال قبل وبعد آنها، تاثیر نگذارد(مهم).

 

قلقله - لین

 

صفت قلقله

 

کلمه«قلقله»به معنای «اضطراب - بی قراری - تکان خوردن» و در تجوید عبارت است از:

حرکت مختصر حروف ساکن

صفت قلقله مخصوص 5 حرف «ق-ظ-ب-ج-د» می باشد که در عبارت «قطب جد» جمع شده اند.

این حروف هرگاه ساکن شوند، چه در وسط کلمه وچه در آخر (هنگام وقف)، قلقله می گیرند؛ یعنی باید مختصری حرکت پیدا کنند.

اگر صفت قلقله در حروف «قطب جد» رعایت نگردد، صدای این حروف در هنگام سکون در مخرجشان محبوس شده و به گوش نخواهد رسید.لذا با «رها کردن» صدای این حروف، مشکل حل می شود.

.دونکته مهم

1- بایددقت کردکه قلقله به حرکت کامل(فتحه وکسره وضمه)تبدیل نگردد.

2- در 23حرف باقی مانده، باید کمال دقت را بنماییدکه درموقع سکون به هیچ وجه قلقله نگیرند(بسیار مهم).

 

مثال حروف قلقله: اقبل - اطراف-ابراهیم-اجرموا-حمید

 

صفت لین

«لین»به معنای «نرمی- ضد خشونت» ودرتجوید عبارت است از:

به نرمی اداء شدن حرف

این صفت، مخصوص دوحرف «واو ساکنه ی ماقبل،مفتوح و یاء ساکنه ی ماقبل،مفتوح» است. مثال:خوف- قوم- یوما- -عصوا-بیت- الیک- شی ء

۴-احکام نون ساکنه و تنوین (تعریف نون ساکنه، تعریف تنوین کیفیت وقف بر تنوین، اظهار، ادغام، اقلاب، اخفاء)

تعریف نون ساکنه: نونی است که هیچ گونه حرکتی اعم از کوتاه و کشیده نداشته باشد و دارای نشانه ی سکون بوده و به کمک حرف متحرّک پیش از خود با یک بخش خوانده می شود.

تعریف تنوین: تنوین نشانه ی نون ساکن زایدی است که در آخر برخی کلمات می آید، نوشته نشده ولی خوانده می شود. تنوین بر سه قسم است:نصب ً ، جر ٍ ، رفع ٌ

کیفیت وقف بر تنوین:

در صورتی که حرف آخر کلمه، دارای تنوین نصب باشد، درهنگام وقف تنوین به الف مدی تبدیل می شود. مانند «مَفَازًا » که در هنگام وقف «مَفَازَا» خوانده می شود.

در صورتی که حرف آخر کلمه دارای تنوین جر یا رفع باشد ،در هنگام وقف ساکن می شود.

نون ساکنه یا تنوین با توجه به حرفی که بعد آن قرار می گیرد، چهار حالت گوناگون به خود می گیرد.احکام چهار گانه نون ساکنه و تنوین عبارتند از:

1- اظهار 2- ادغام 3- اقلاب 4- اخفاء

اظهار

اظهار به معنای «ظاهر کردن» بوده و درتجوید عبارت است از:

«اداء حرف ازمخرجش»

هرگاه نون ساکنه قبل از «حروف شش گانه حلقی» واقع شود، اظهار می شود. یعنی نون به صورت طبیعی و اصلی خود و بدون هیچ تغییری، از مخرجش اداء می شود.

حروف حلقی عبارتند از«ء- ه - ع - ح - غ- خ»

مثال: مِنهُم، أنعَمتَ، حَکِیمٌ خَبِیرٌ

ادغام

ادغام در لغت به معنای «ادخال - داخل نمودن» و در تجوید عبارت است از:

« حذف حرف ساکن و مشدد نمودن حرف بعدی »

هرگاه نون ساکنه یا تنوین، قبل از یکی از حروف «یرملون» یعنی (ی- ر- م- ل- و- ن- )واقع شود، نون ساکنه در آن حرف ادغام می شود. یعنی نون ساکنه خوانده نمی شود و به جای آن حرف مذکور مشدّد اداء میشود.

مثال: مَن یَهدِی، عَن نَفسٍ، مِن رَبِّکُم

نکته 1-: در چهارکلمه ی « دُنیَا- بُنیَانٌ- قِنوَانٌ- صِنوَانٌ » که نون ساکنه وحرف یرملون در یک کلمه قرار گرفته است، ادغام صورت نمی گیرد ونون اظهار میگردد.

نکته 2-: در دو مورد «یس * وَالقُرءَانِ الحَکِیمِ» و «ن * وَالقَلَمِ وَمَا یَسطُرُونِ» نیز در صورت وصل حروف مقطّعه به آیه بعد، نون اظهار می شود.

اقلاب

اقلاب به معنای «دگرگون کردن - تبدیل نمودن» ودر تجوید عبارت است از :

« تبدیل کردن نون ساکنه به میم »

این کار زمانی صورت می گیرد که نون ساکنه به حرف «ب» برسد.

مثال:مِن بَعد مم بعد دقت کنید که صدای «م» ایجاد شده باید از فضای بینی و به همراه کمی کشش اداء شود.(غنّه)

مثال: مُنبَثًّا- أنبِیَاءَ- سَمِیعٌ بَصِیرٌ

اخفاء

اخفاء به معنای «مخفی کردن» ودر تجوید عبارت است از:

« اداء نون ساکنه با حالتی بین اظهار و ادغام »

نون ساکنه نزد بقیه حروف (حروف مابقی) اخفاء می گردد.

در این حالت، نون از مخرج خود اداء نمی شود (یعنی سر زبان به محل خروج نون نمی چسبد) بلکه فقط صدای آن از فضای بینی خارج می شود (غنّه)؛ کمی هم باید کشیده شود وسپس حرف بعدی تلفّظ گردد.

مثال: أنتُم، مَنضُودٍ، مِن طِینٍ، اُنظُر، لَیَالٍ سَوِیًّا

۵-احکام میم و نون مشدد و میم ساکنه

احکام میم ونون مشدّد:

در صورتی که دو حرف میم و نون مشدّد باشند، صدای آنها با مقداری کشش از فضای بینی ادا می شود. به این حالت در اصطلاح غنّه می گویند. مانند: اِنَّا، مِمَّا ، مِنِّی

احکام میم ساکنه:

میم ساکنه با توجه به حرفی که پس از آن قرار گرفته است، سه حالت به خود می گیرد. احکام سه گانه میم ساکنه عبارت است از:

1-ادغام 2-اخفاء 3-اظهار

١- ادغام

میم ساکنه فقط نزد حرف «م» ادغام می شود.

میم ساکنه خوانده نشده و به جان آن «م» بعدی مشدّد می شود. میم مشدّد باید با «غنّه» اداء شود و صدای آن باید به اندازه ی دو حرکت امتداد یابد.

مثال: کَم مِن- اِنَّکُم مُلَاقُوهُ- مِثلَهُم مَعَهُم

١- اخفاء

میم ساکنه نزد حرف «ب» اخفاء می گردد.

این اخفاء با حذف مخرج میم و ابقاء غنّه ی آن همراه است. و کشش غنّه نیز دو حرکت است.

نحوه اخفاء میم ساکنه نزد حرف «باء» به این شکل است که:

صدای میم ساکنه را ب اندازه ی دو حرکت می کشیم و سپس باء را تلفظ می کنیم. در هنگام کشش میم ساکنه، لبها را مقدار کمی از هم باز نگه می داریم.

باید توجه داشت که میم ساکنه حاصله از اقلاب نون ساکنه و تنوین هم نزد «ب» همین حکم را پیدا می کند و اخفاء می شود. پس در نهایت اقلاب نون ساکنه و اخفاء میم ساکنه به یک صورت انجام می شود.

مثال: وَهُم بَارِزُون- فَمَن بَدَّلَّهُ (فَمَم بَدَّلَّهُ) - خَبِیرٌ بِمَا- (خَبِیرُم بِمَا)

٢- اظهار

میم ساکنه در نزد بقیه حروف «اظهار» می شود، یعنی به صورت طبیعی خود از مخرجش اداء می گردد. پس نه کشش صدا و نه هیچ تغییر دیگری در میم ساکنه صورت نمی گیرد.

۶- احکام حرف تعریف ال (معرفی حروف شمسی و قمری)، لام الفعل ساکن و لام الحرف ساکن

«لام تعریف در نزد حروف شمسی ناخواناست».

حروف شمسی شامل چهارده حرف و عبارت است از:

ت-ث-د-ذ-ر-ز-س-ش-ص-ض-ط-ظ--ل-ن

مثال: وَالشَّمسِ، هُمُ السُّفَهَاءُ، مَلِکِ النّاسِ

حرف قمری شامل چهارده حرف و عبارت است از:

ء-ب-ج-ح-خ-ع-غ-ف-ق-ک-م-و-ی-ه

لام تعریف نزد حروف قمری خوانا می باشد، مثال: والقَمَرُ

حرف لام در کلمات زیر، جزء اصلی کلمه ( لام الفعل ساکن یا لام الحرف ساکن ) و خوانا می باشد:

فَالتَمِسُوا، فَالتَقَطَهُ، فَالتَقَمَهُ، فَالتَقَی، اِذِالتَقَیتُم، وَالتَفَّتِ

 

٧-احکام مد و قصر(اقسام، اسباب و شرایط)

این مبحث از مباحث مهم و شیرین تجوید است که اجرای احکام آن نقش زیادی در زیبایی لحن تلاوت دارد.

«مد» از لحاظ لغوی به معنای «زیادت- افزونی» و از نظر تجوید عبارت است از:

«امتداد صوت درحروف مد بیش از میزان طبیعی»

«قصر» به معنای «کوتاهی» وضد مد است. در تجوید به معنای

«اداءحرف مد به اندازه طبیعی» آن می باشد.

هرگاه بعد از حروف مدی(الف مدی- واو مدی- یاء مدی )،«همزه» یا «سکون» واقع شود حرف مد باید بیش از میزان طبیعی کشیده شود.پس:

سبب مد دو تاست:همزه- سکون

باید دانست که «تشدید» هم به خاطر آن که یک حرف ساکن درون آن نهفته است، سبب مدمحسوب می شود.

مثال:

جاء- سوء- مفلحون(در وقف)-مومنین (در وقف) -ضالّین - اتحاجّونی- الم(الف لام میم )

اقسام مد عبارتند از:١- متّصل ٢- منفصل ٣- بدل ۴- لازم ۵- عارض ۶- لین

نکات مهم:

1- اگر حرف مد و«همزه» در یک کلمه قرار داشته باشند(مد متصل)، میزان کشش مد بیش از زمانی است که همزه در کلمه بعد واقع شود. (مد منفصل)

مد متصل می تواند مساوی مد منفصل هم کشیده شود.اما دیگر کمتر از منفصل نمی شود! باید توجه داشت حداکثر کشش مد متصل و منفصل 5/2 برابر حالت طبیعی است.

مثال مد متصل: تَشَاءُ

مثال مد منفصل: َلا اُشرِکُ بِهِ اَحَدًا- بَینَهُ اَمَدًا

 

 

٢- وقتی سبب مد،سکون «عارض» باشد که به خاطر وقف ایجاد شده است(سکون موقّت)،کشش مد به میزان حد اکثر3 برابرمد طبیعی مجاز است و حتی می توان مد آن را نیاورد، به این مد «مد عارض» گویند.

مثال:

اَلحِسَابُ (الحساب)- کِتَابُ (کِتَاب)- کثیر (کثیر)

 

 

3-وقتی سبب مد، سکون «لازم» باشد که ثابت و همیشگی است، و یا سبب، «تشدید» باشد(مدلازم) ، میزان کشش مد به حداکثر خود که سه برابر مد طبیعی است،می رسد و کمتر از آن جایز نیست.

مثال: الان- ضالّین- طسم (طا سیمّیم)

 

 

4-دوحرف (و- ی) ساکنه ماقبل مفتوح نیز که قبلا در بحث صفت «لین»آنها را شناختیم، حرف مد محسوب می شوند ولی سبب مدشان، فقط سکون است. میزان کشش هم مانند مد عارض است.به این مد «مد لین» گویند.

باید دقت کنیم که در موقع کشش مد لین، فتحه ماقبل را به جای واو و یاء ساکنه، مد ندهیم!

مثال:

خَوفٍ(خَوف) - اِلَیکَ (اِلَیک) - حم عسق (حا میم عین سین قاف)

٨- حکم فواتح سور

از مجموع 114 سوره ی قرآن کریم 29 سوره با حروف مقطّعه آغاز می شود که آن حروف با اسم خود خوانده می شوند.

حروف مقطّعه بدون تکرار14 حرف عربی است که عبارتند از:

( ا،ح،ر،س،ص،ط،ع،ق،ک،ل،م،ن،ه،ی)

این حروف را ، برای سهولت یادگیری درجمله ی (صِرَاطُ عَلِیٍّ حَقٌّ نُمَسِّکُهُ) گردآوری کرده اند.

حروف مقطّعه به پنج دسته تقسیم می شوند:

خوانده می شود

نوشته می شود

تعداد حروف

صاد

ص

یک حرفی ها

قاف

ق

نون

ن

طا ها

طه

دو حرفی ها

طا سین

طس

یا سین

یس

حا میم

حم

الف لام میم

الم

سه حرفی ها

الف لام را

الر

طا سین میم

طسم

الف لام میم صاد

المص

چهار حرفی ها

الف لام میم را

المر

کاف ها یا عین صاد

کهیعص

 

پنج حرفی ها

حا میم عین سین قاف

حم عسق

٩- وقف و ابتدا

وقف و ابتدا در قرائت، عبارت است از:

« قطع صوت درحین قرائت قرآن با تجدید نفس و سپس ادامه ی قرائت»

نحو ی وقف بر آخر کلمات:

١- وقف بدون تغییر

در صورتی است که حرف آخر کلمه ساکن یا یکی از حروف مدّی باشد، در این دو حالت هنگام وقف، هیچ تغییری در آن داده نشده و به همان صورت وقف می گردد. مانند:

اَقدَامَکُم، وَ لَا تُسرِفُوا

٢-وقف به ابدال

ابدال به معنی تبدیل کردن حرفی به حرف دیگر است. وقف ابدال در دو مورد می باشد:

الف: اگر حرف آخر کلمه تاء گرد ( تا تأنیث) باشد، در هنگام وقف، به هاء ساکن تبدیل می شود. مانند:

ءَاتُوا الزَّکَوةَ ءَاتُوا الزُّکَوه

لُمَزَةٍ لُمَزَه

ب- در صورتی که حرف آخر کلمه دارای تنوین نصب( ً ) باشد، در هنگام وقف، تنوین به الف مدّی تبدیل می شود. مانند:

کِتَاباً کِتَابَا

هُدًی هُدَی

جَزَاءً جَزَاءَا

٣- وقف به اسکان

وقف به اسکان عبارت است از ساکن کردن حرف آخر کلمه در هنگام وقف.

وقف به اسکان در صورتی است که حرف آخر کلمه متحرک یا دارای تنوین جرّ ( ٍ ) یا رفع ( ٌ ) باشد.

مانند:

یَتَسَاءَلُونَ یَتَسَاءَلُون

بِالقَلَمِ بِالقَلَم

نَستَعِینُ نَستَعِین

کَبَدٍ کَبَد

اَلِیمٌ اَلِیم

نشانه های وقف:

مـ: نشانه ی وقف لازم که حتماً باید در آن محل وقف شود.

قلی: نشانه ی وقف برتر و تأکید بر وقف است.

ج: نشانه ی وقف جایزی است که وصل آن نیز اشکالی ندارد.

صلی: نشانه ی وقف جایزی است که وصل آن برتر است.

لا: نشانه ی جایز نبودن وقف است.

دربرخی قرآن ها نشانه ی ( ط ) برای تأکید در وقف، ( ز ) برای وقف جایزی که وصل آن بهتر است، ( ص ) برای وقف در مواردی که نفس قاری برای ادامه ی قرائت کافی نیست؛ قرار داده شده است.

 

١٠- احکام هاء ضمیر

حرکت هاء ضمیر در صورتی که حرف قبل وبعد از آن دارای صدای کوتاه باشد، اشباع می شود. اشباع در لغت به معنای سیر کردن و در اصطلاح عبارت است از:

تبدیل صدای کوتاه به صدای کشیده یا حرف مدّی.

مانند:

لَهُ مَقَالِیدُ که خوانده می شود: لَهُو مَقَالِیدُ

عِلمِهِ اِلَّّا که خوانده می شود: عِلمِهِی اِلَّا

موارد عدم اشباع هاء ضمیر، عبارت است از:

١- ماقبل آن ساکن باشد، مانند: مِنهُ، اِلَیهِ

٢-ماقبل آن یکی از حروف مدّی باشد، مانند: هَدَاهُّ، کُلُوهُ، فِیهِ

٣-حرف مابعد آن ساکن یا مشدّد باشد. مانند: لَهُ الحَمدُ، لَهُ الدِّینُ، بِهِ الَّذِینَ

 

١١- احکام همزه ی قطع و وصل

١٢- اماله، اشمام

١٣- تغلیظ وترقیق لام در لفظ جلاله

به درشت و پرحجم تلفظ شدن«ل» ، «تغلیظ» گویند.

*در لفظ جلاله (یعنی در کلمه الله)، اگرماقبل حرف «ل» آن فتحه یا ضمه بیاید، لام تغلیظ می شود واگرماقبل آن کسره واقع شود،ترقیق می گردد.

مثال تغلیظ لام: الله-هوالله-یدالله

مثال ترقیق لام: بسم الله- سبیل الله- بالله - لله

*درسایر کلمات(غیر ازالله)، حرف لام بدون استثناء «ترقیق » می شود(مهم).

مثال: خلق - صلصال - ظلمات

 

آخرین ویرایش در روز جمعه مورخه ی 8/2/1391 انجام شد. ویرایش و تکمیل ان شاءالله همچنان ادامه خواهد داشت.

 

 توجه: عناوینی از سرفصل که در جزوه تشریح نشده اند از کتب معرفی شده قابل مطالعه هستند.

  نظرات ()
فهرست مطالب تاریخ برگزاری امتحان درس آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم کتابهای من تواشیح جزوه ازدیاد نباتات صوت و لحن معرفی رشته های امتحانی دوره ی کارشناسی ارشد درس آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم حشره شناسی پزشکی سوالات کارشناسی ارشد دانلود کتابهای حشره شناسی پزشکی
دوستان من http://www.tasnim.ir اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من